زندگیِ یه کنکوریِ [ ۹۶ ] :))

در مدار روزگار و گردش چرخ فلک، عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی ..

۹۱ مطلب با موضوع «مهسا نوشت (خودم)» ثبت شده است

وبلاگ نویس باش ^_^

هرچقدرم شبکه‌های اجتماعی طرفدار داشته باشن،

هیچی دلنشین‌تر از وبلاگ‌نویسی نیست ^_^

البته به خاطر کنکور نمیتونم فعالیت کنم خیلی :))

تموم بشه زودتر :-"

بعدشم با همین وبلاگ ادامه میدم ^_^

۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۶ ۱۱ نظر
یه کنکوری

سرانجامِ داستانیم!

و سرانجام:

«کبری» تصمیمش را گرفت!

«زاغک» فریبِ روباه را نخورد!

«چوپان دروغگو» دیگر دروغ نگفت!                                

«کوکب خانم» میهمانانش را بدرقه کرد!

مردم به داد ِ«پطروس» رسیدند!

«دهقان فداکار» مسافران قطار را نجات داد!

مسافرتِ «خانواده‌ی آقای هاشمی» به پایان رسید!

و «حسنک» به خانه بازگشت!                                               

دوازده سال! دوازده سالِ تلخ و شیرین، سرشار از «بازآمد بویِ ماه مهر» و «بازی‌هایِ راه مدرسه»، پشتِ نیمکت فرسوده‌ی کلاس‌ها، بوی دوست‌داشتنیِ کیف و کتاب نو، حسرتِ دفتر صدبرگِ هم‌کلاسی، شیطنتِ زنگ‌های تفریح، قهر و آشتی شیرینِ کودکی، ذوقِ پیک نوروزی، استرسِ شب‌های امتحان، لذت بی‌همتای کارت صدآفرین و هورایِ شنیدنِ زنگ آخر!

این همه سال گذشت و این همه ماجرا را پشت سر گذاشتیم تا سرانجام به این‌جا رسیدیم.

از «بابا آب داد» شروع شد و حالا می‌فهمیم که بابا چه کشید تا «نان داد»!

از دیکته‌ی مادر شروع کردیم و حالا می‌دانیم که مادر چه شب‌ها که بر بالینمان صبح کرد تا فداکاری را هجی کند!

ممکن نبود و آسان نشد جز با همّتی که می‌طلبید و قلب‌هایی که به همرَهی می‌تپید!

و اکنون کنکور در پیش است و این مسیر طولانی، دشوار اما شیرین را سرانجامی نیکو سزاست.

می‌دانم؛ کنکور یک پایان نیست و من پس از عبور از این مرحله، تازه در مسیر «شُدن» خواهم بود؛ اما به پشتوانه‌ی آن همه‌ زحمتی که کشیده‌ام و به جبرانِ اندکی از چروکیدگیِ دست‌های پدر و به تلافیِ گوشه‌ای از سپیدی موهای مادر، عهد می‌بندم روز کنکور، آرام، مطمئن و استوار باقی بمانم و از همین حالا یقین دارم که موفق خواهم شد!

از حوزه‌ی کنکور که بیرون آمدیم، این جمله را از من خواهی شنید که: «کنکور، کنکور که می‌گفتند، همین بود؟!»

وای که چه دیدنی است لبخند رضایتِ پدر و چه قوّت‌بخش است آرامشِ چهره‌ی مادر از پسِ این ماجرا؛ که می‌فشارم دستانِ پدر را به گرمی و می‌نشانم بوسه‌ای، گوشه‌ی چادر مادر.

باید که بشود و باور کنید که می‌شود! من خدا را دارم. تا لبخندِ پیروزی چند گام بیش‌تر نمانده.

«اندکی صبر، سحر نزدیک است.»


پ.ن : این پست ۱۰ مرداد ۹۵ نوشته شده

۲۹ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۲ نظر
یه کنکوری

کنکور نزدیکه ..

مرسی که انقد نزدیکی

و داری تموم میشی

فقط خوب تموم شو

بزار خاطره خوب ازت داشته باشم ..!


:)


10ماهش گذشت ..

10ماه از این وبلاگ هم ..

روز اول چقد شوق داشتم

الان فقط امیدوارم کم نیارم ..

نمیارم

من کله شق تر از این حرفام ^___^

۲۸ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۱۷ ۰ نظر
یه کنکوری

کاکتووووس

فکر کنم ازین به بعد دائم برم کاکتوس بخرم

کاکتوس فروش جذاب *-*
هی داشتم فکر میکردم این واقعیه الان؟ *-*
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۷ ۱ نظر
یه کنکوری

تنها باش

درسته ۳ ساله رفیقمه
لحظه‌های خوش زیادی داشتیم و خیلی شبیه هم شدیم
ولی الان فقط دوست ناباب شناخته میشه که با سرگرمیا، فکرو مشغول میکنه
وقتی هم نصیحتش میکنی، اون فقط صورت میشه و کل روزتو به گه میکشه

بالاخره یه روز باید رفیقاتو گلچین کنی
خب وقتشم الانه

انقد با بقیه نگین نخندین که بعدا مجبور شین ثابت کنین یه اوسکول نیستین

تنها باشین
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۵ ۵ نظر
یه کنکوری

تغییر

بزرگترین اشتباه زندگیم این بود فکر کردم هرچیزی رو یه شبه میشه تغییر داد و بهتر کرد

تغییر، تدریجیِ
۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۵ ۰ نظر
یه کنکوری

حس خوب رنگی رنگی شدن!

همیشه تم سیاه سفید داشتم

یه حالت گوشه گیری از بقیه

از کسایی که به دردم نمیخورن

یا آزارم میدن


ولی خب از وقتی تصمیم گرفتم خریدای رنگی رنگی کنم اوضاع فرق کرد!

شادتر شدم

بیشتر به زمان حال فکر میکنم

استرسم کم شده و کلی حس خوب دیگه پیدا کردم!


بهترین چیزا توی زندگیم

کتاب و فیلم و لوازم تحریرن

کتابای رمان یا علمی

فیلمای علمی تخیلی!

و چیزای رنگی، دفترچه و ماژیک و کلی خودکار و چسب!


دوست دارم این وضعیتو

که وقتی جامدادیمو باز میکنم کلی چیزای رنگارنگ میبینم


دوستام میگن سال آخر دبیرستانت انقد کودکانه و رنگی شدی!

حتی تصمیم گرفتم واسه دانشگاه ست باب اسفنجی بخرم =))))


خب همین دیگه

روزا هم میگذره و تو هرروز بزرگتر میشی

دنیا رو بهتر میشناسی، همینطور خودت رو


آدم رنگی جان

امروز یادت باشه

هیچکس کامل نیست

روی خودت این همه فشار نیار

همه اشتباه می کنیم

و همه خطا کردیم

با خودت صادق باش

بیشترین تلاشت رو بکن

و به قلبت باور داشته باش،

به جلو حرکت کن

و هرگز تسلیم نشو ^____^♥

۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۱ ۲ نظر
یه کنکوری

نتیجه آزمون ۸بهمن قلمچی

بعد از ۲تا سقوط

یه صعود کوتاه داشتم و شدم ۶۴۰۰

خب بهتر میشه!

مطمئنم! *------*

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۳۶ ۶ نظر
یه کنکوری

داستان زندگیم ..!

نمیدونم داستان زندگی من چطوری تموم میشه

اما اینو میدونم که هیچ جای این داستان، از تسلیم شدن من چیزی نخواهی خوند!

۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۵۷ ۵ نظر
یه کنکوری

مشاور جدید!!!

رفتم پیش مشاور جدید

واسه امروزم ۱۱:۴۵ ساعت نوشته •_•

باشد که نتیجه‌ای دهیم و سبب خشنودی خوبانمان و کوری دشمنانمان بشویم ^-^

باشد که موفقیتمان را نظاره گر باشند *-*

۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۴ ۳ نظر
یه کنکوری