خدای خشمگین ۱۶سالگی

برید مرا از اثر انگشتم در فرمهای بانکی

از اسم و امضایم در برگه های ثبت

و برگرداند دختران دبیرستان ۷۸را

و  خدای خشمگین ۱۶سالگی

بگذارد به رگهای آبی زنی فکر کنم زیر چادر

ِ و روی ردیف پیرهنهای چروک

ِرد رژ و ارگاسم اش جا مانده باشد

و خدای خشمگین ۱۶سالگی 

بگذارد برای آخرین بار

نگاه کنم به دختر همسایه پیش از خودکشی

و جلواَم را نگیرد 

به خاطِر چهارشنبه سوری

و جلواَم را نگیرد 

به خاطِر رویای ماشین صفر در خانه ی اجاره ای

و خدای خشمگین ۱۶ سالگی

ببخشد مرا

به خاطِر یادگاری روی صندلیهای اتوبوس

و خدای خشمگین ۱۶سالگی ِ هوایم را داشته باشد در امتحان شیمی

و خدای خشمگین ۱۶سالگی 

که تمام این سال ها همدیگر را ندیده ایم

یک بار دیگر سر و کله اش پیدا شود

و اجازه ندهد از قرصهای خوابم سوءاستفاده کنم

و نگذارد دنبال یک خدای جدید بگردم

و خدای خشمگین ۱۶سالگی

معجزه های جدیدش را نشانم بدهد

و دوباره امیدوارم کند به یک رویای ابدی


و این بار 

خدای خشمگین ۱۶سالگی

خشمگین نباشد

فقط خدا باشد

ِ خود خدا



مازیار عارفانی

#گیسوی_شعر