از راه رسید
کوله‌اش را کناری انداخت
روی تخت دراز کشید
و مانند دختری آرام،
از آنها که گوشه‌ی ذهنشان هیچ مشغله‌ای نیست
هیچ فکری .. هیچ دلِ تنگی ..
چشمانش را بست و به خواب عمیقی فرو رفت ..