زندگیِ یه دانشجوی [ ۹۶ ] :))

در مدار روزگار و گردش چرخ فلک، عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی ..

زندگیِ یه دانشجوی [ ۹۶ ] :))

در مدار روزگار و گردش چرخ فلک، عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی ..

زندگیِ یه دانشجوی [ ۹۶ ] :))

من نه آنم که زبونی کِشَم از چرخِ فلک
چرخ بر هم زَنَم اَر غیر مرادم باشد ..
(اندکی تغییر در حافظ جانا!)


به بلاگِ من خوش اومدین
من یه کنکوری بودم!
یه کنکوریِ ۹۶
که هنوز باورم نمیشد چقد زود رسیدم به این سن
از شش سال پیش یا بیشتر، میگفتم پس کنکور کِی میرسه؟
چرا نمیرسه؟ :))))
خلاصه که رسید ..
به این ایمان داشتم که با تلاش همه چی ممکنه
این بلاگو نگه داشتم تا امسال که از کنکور برگشتم!
تجارب و اتفاقاتمو نوشتم ..
ممنون که همراهمین

پیام های کوتاه

لیسانسم رو گرفتم.

کنکور ارشد دادم.

زندگی شخصی و کاریم دچار تغییرات زیادی شد.

ولی هنوزم از اینجا خوشم میاد و اون جوّ کنکوری‌ای که داشتم برام دلپذیره.

کنکور ارشد رو میشه گفت توی ۲ ماه خوندم، ولی خب نتیجه‌ش هرچی بشه راضی‌عم. :))

و درضمن، ارشد رو بالاخره میرم فیزیک! به این میگن یه چرخش توی زندگی. :))

  • جغد آبی

زندگی هرسال، هر لحظه، هر ثانیه عجیب‌تر از قبله.

ترم 6ام. پر از تغییر. پر از داستان. پر از ماجرا ...

  • ۲ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۵:۲۲
  • جغد آبی

گفتم بسه اینجا از چیزهای شخصی نوشتن و یحتمل بخوام برای مطالب کنکوری نگهش دارم. اگه دوست داشتید وبلاگ جدیدم رو دنبال کنید. پستاش بیشتر شباهت به توییت داره.


daily-events.blog.ir

  • جغد آبی

اینکه توی این مدت هنوز هم میدیدم کامنت میذارید بهم دلگرمی میداد. ممنون.

از پارسال نمیدونم چی شد که دیگه نیومدم بنویسم اینجا. تغییر کرده بودم. توی این یکسال تغییرات زیادی رو داشتم. آدم دیگه‌ای شدم. خودم رو بهتر شناختم. شاید بیام ادامه‌ی حرف‌هام رو همینجا بزنم. شاید هم یه وبلاگ جدید راه انداختم و به طور کامل ناشناس ادامه دادم. مرسی که همراهم بودین توی این دوسال!

  • جغد آبی

بعد چندماه اومدم باز پست بذارم :))

خب درس‌ها تقریبا اوکیه ولی مشکلم با ۲درس مبانی‌ریاضی و ریاضی۱ عه :))

کامل‌ترش رو بعد ترم۱ میام میگم و مخصوصا برای کنکوریا تعریف میکنم :))

چراکه خودم پارسال دائم دنبال حرفای ترم۱عی‌ها و دانشجوها بودم و پیدا نمیکردم.

آره خلاصه دعا کنید درسی رو نیفتم و نمره‌م اوکی بشه :))

مرسی ^_^

موفق باشید ^____^

  • جغد آبی

خب یه آماری بدیم از این چندوقت عدم فعالیت :دی

ببینید شروع دانشگاه همه چی رو متفاوت جلوه میده،

شما میتونی روز قبل دانشگاه رو یجور سیو کنی،

روز بعد دانشگاه رو هم یجور.

بعد میبینی که چقدر تفاوته!!

اینم صرفا برای جوّ دانشگاست و اینکه اونجا اکثر آدما هم‌رشته‌ای شماعن و ممکنه حس کنی گااااد! چقدر رقیب! چقدر هم‌عقیده و هم‌هدف!

بعد اینکه توی دانشگاه و خوابگاه یه جوّ فعال و پویایی وجود داره؛

به این صورت که ممکنه اگه برای تعطیلات برگردی شهر خودت ببینی که فقط حس لش کردن داری!

ینی دو آدم متفاوتی.


دیشب/پریشب که یادم نیست دقیق کِی بود! با دوستان قدیمی رفتم بیرون و خب قهقهه‌هایی سر دادیم که خیلی وقت بود خبری ازش نبود!

توی دانشگاه شدم یه آدم اوکی و سنگین که آهسته میره آهسته میاد و نهایتا میره پارک لاله و انقلاب با دوستش میچرخه!

درس هم میخونیم، کد هم میزنیم، تایپ هم میکنیم و راجع به ریاضی و فیزیک حرفای دوست‌داشتنی میزنیم!

اینجوری میگذره زندگی دانشجویی من

و من چقدر راضیم از این زندگی جدیدی که پیدا کردم!


ایام به کامتون.

خوش باشید!

  • جغد آبی

عاره خلاصه،

فکر میکردیم میریم سی‌اس امیرکبیر میخونیم.

ولی خب ای دل غافل!

امسال سهمیه ۵درصدی که اضافه شد هیچ،

ظرفیتا که کم شد هیچ،

علاقه‌ی ملت به کامپیوتر زیاد شد.

علاقه که چه عرض کنم،

فکر کردن برن کامپیوتر بخونن مثل چی پول درمیارن.

رفتن!

کامپیوتر جای برق و مکانیک رو گرفته الان!

کامپیوتر واسه ریاضیا مثل پزشکی واسه تجربیاست!!!!

عاره دیگه چندروزیه تهران مستقرم و سومین روز هست که رفتم دانشگاه.

راضیم به رشته‌م،

و خب به هدفایی که برای بعدش دارم هم راضیم.


خوش میگذره دانشگاه

خوش بگذرونید شماعم :دییییی

  • جغد آبی

اینکه مدتی قبل از انتخاب رشته سریال بیگ بنگ رو ندیدم به دلیل اینکه یادم بره چقدر به فیزیک علاقه دارم نمیدونم کار منطقی ایه یا نه

ولی در هر صورت نمیشه بین کامپیوتر و فیزیک اولویت بندی کرد

امیدوارم بتونم هر دو رو پیش ببرم

..

  • ۸ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۵۲
  • جغد آبی

تا 15 روز بعد از کنکور همه چیز روی برنامه بود ..

و مرداد رسما رو هوا بود :))

توی مرداد چنتا کتاب خوندم و سریال دیدم و کد زدم

و از امروز به طور جدی تری شروع به کد زدن کردم

همچنان منتظر نتیجه ها هم هستم :))

آها رانندگی هم میرم :))

دیگه کار خاصی انجام ندادم فعلا :-"


کنکوریا در چه حالن؟ :))

  • جغد آبی

این چند روز آخر به هیچ وجه استرس نداشتم

اما دیشب ساعت 12 و اینا بود که کم کم استرسم شروع شد

مثل هرشب تا صبح بیدار بودم منتها یکم زودتر خوابم برد

ساعت 11 مامانم بیدارم کرد و گفت نفرات برتر اعلام شدن :))

حدود یه ربع بعدش بود که نتایج ما هم اومد

وقتی میخاستم کد رو وارد کنم داشتم میلرزیدم!

تا حدود نیمساعت همینطور داشتم میلرزیدم ولی خب حس خاصی نداشتم

چون طبق تخمینم شده بود و انتظارشو داشتم

به احتمال زیاد انتخاب رشتمم کردم و میدونم چی میخوام برم

دیگه ببینیم چی میشه ..

راضی عم

خدایا شکرت :)

  • جغد آبی