زندگیِ یه کنکوریِ [ ۹۶ ] :))

در مدار روزگار و گردش چرخ فلک، عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی ..

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آینده» ثبت شده است

بایاس پروجکشن

این اشتباه ادراکی که ما فکر می کنیم در آینده هنوز همین آدمی هستیم که حالا هستیم.

یک نمونه بسیار ساده ولی بسیار واضح از این بایاس زمانی است که به خودمان می‌گوییم «از فردا ورزش می کنم / درس می خوانم / خوب غذا می خورم و ...».

در لحظه برگشتن از شرکت یا دانشگاه یا مدرسه، فکر می کنیم که ما فلان کار را دوست داریم پس از فردا آنکار را خواهیم کرد. ما در اینجا درگیر بایاسی هستیم به نامپروجکشن بایاس که شاید بتواند آن را تمایل به انداختن تصویر حال به اینده ترجمه کرد. ما در این لحظه فکر می کنیم که فردا دقیقا همین آدم با همین علایق خواهیم بود و معلوم است که دوست خواهیم داشت ورزش کنیم یا درس بخوانیم یا هر چیز دیگر ولی وقتی فردا از راه می‌رسد، آدم دیگری هستیم تحت تاثیر هورمون‌ها، خستگی‌ها، تفکرات و درگیری‌های آن زمان که احتمالا اولویت درس خواندن یا سالم غذا خوردن یا ورزش کردن را کم می‌کنند (:

انسان در هر لحظه ساخته می‌شود و اشتباه‌ترین فکر این است که در شانزده سالگی فکر کنیم می دانیم قرار است در سی سالگی دقیقا چه کاره باشیم و حالا از طریق یک خط مستقیم باید به آنجا برسیم.

در متن‌هایی که سعی می کنند با احساسات شما بازی کنند تا کتاب‌هایشان را بفروشند، از شما می‌پرسند «آیا به آرزوی کودکی خود رسیده‌اید؟» و بعد از کمی بازی احساسی از شما می‌خواهند قهرمان باشید و به باورهای کودکی برگردید و .. و تنها هدفشان هم تحریک احساسات است تا فکر کنید «بله چقدر زندگی من به فنا رفته است» و از اینکه پول کتاب یا سخنرانی یا کلاس را داده‌اید، احساس مثبتی بکنید. بدون شک خودتان هم این را می‌دانید که هیچ کس بعد از بیرون آمدن از این جلسه‌ها، کار مهندسی اش را رها نمی‌کند تا فضانورد یا غواص بشود! عمیقا پیشنهاد می کنم که در هر لحظه از زندگی باید در حال فکر کردن به زندگی‌تان باشید و کاری که می‌کنید و نگران این باشید که نکند روزمره شوید و ... ولی همانقدر که خنده‌دار است یک مرد چهل ساله، کارش را رها کند و از یک جوان پانزده ساله بپرسید «حالا شما بفرمایید من چکاره بشوم» این هم خنده دار است که یک نفر در پانزده سالگی بخواهد به طور دقیق مشخص کند که در چهل سالگی قرار است مشغول چه کاری باشد


منبع : لینوکس و زندگی

۳۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۵۴ ۰ نظر
یه کنکوری

بزرگ شدیم رفت !

چقد زود بزرگ شدیم!
که به جای اینکه بگیم علوم خوندیم، بگیم شیمی ۲ یا شیمی ۳ خوندیم!
چقد دوس داشتنیه عددِ کنارِ اسمِ کتاب!
چقد زود بزرگ شدیم ..!
۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۷:۳۹ ۱ نظر
یه کنکوری

حس خوب میداریم !

حس خوبیه بشینی ۳ ۴ ساعت پشت سرهم ریاضیات کار کنی!
بعد که یه دوره ت تموم شد میشینی اشکالای قبلو بررسی میکنی
میفهمی چقد از اون اشکالات رفع شده
و این یعنی تو داری ماهر میشی !!
۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۵:۱۱ ۱ نظر
یه کنکوری

مرغِ سحر، ناله سر کن ..!

از فردا، فردا فردا ..

۲۰ تیر ۹۵ ، ۰۱:۱۶ ۱ نظر
یه کنکوری

و زمان، در گذر است ..

و ما نسلی هستیم که دلتنگی‌هایمان را در برنامه‌های اجتماعی به جا گذاشتیم

خاطراتمان مُشتی عکس و خیابان‌هایی که در تاریکیِ شب ما را در خود احاطه میکردند

میخواستیم معنای زندگی را دربیابیم، دریغ از آنکه معما نیست، معنا نیست، حس است ..

احساسش نکردیم .. از تمام پستی و بلندی‌هایش عبور کردیم و به اینجا رسیدیم

جایی که دیروزِ فرداهایمان است

پس چرا احساسش نمیکنیم؟ چرا مشتاق گذرش هستیم؟

به مورچه ‌هایی میمانیم که دائم درحال جنب و جوش برای جمع‌آوری دانه به هنگامِ زمستانند؛ غافل از اینکه طوفانی سهمگین در راه است و زمستان، فصلی که مورچه ها شروع به استفاده از غلاتشان میکنند، فصلِ مرگِ آنهاست ..

باشد که بتوانیم لذت‌های اکنون را دریابیم .. :)


#خود_نوشت

۱۸ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۴ ۱ نظر
یه کنکوری

چند سال بگذره ..

ینی میشه یکی الان منو از خواب بیدار کنه بگه ۳ ۴ سال خواب بودی

دیگه بسه!

میشه بِگذره؟

۱۷ تیر ۹۵ ، ۲۰:۴۱ ۰ نظر
یه کنکوری