زندگیِ یه کنکوریِ [ ۹۶ ] :))

در مدار روزگار و گردش چرخ فلک، عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی ..

۸ مطلب با موضوع «نقد نوشت» ثبت شده است

آدمای لعنتی

خب شاید قراعت‌خونه‌ی مدرسه با همه‌ی گه بودنش یه جای خوبی باشه واسه اینکه یاد بگیرم با آدما زندگی کنم و نیش و کنایه‌هاشونو حواله کنم و با اینکه حالم ازشون بهم میخوره بتونم کنارشون بخندم و چیزایی که دارمو تقسیم کنم

- هنوز واسه‌ی ورود به جامعه‌ی بزرگتری با آدمای بیشتری مثل دانشگاه آماده نیستم

#تک‌بچه ولی #لوس نه
۰۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۰ ۷ نظر
یه کنکوری

شهریارا، مبارک بادت ..!

ثریا ابراهیمی(پری)معشوقه معروف استاد شهریار که الان تو آمریکا زندگی میکنه.قسمتی از ادبیات ما مدیون ایشونه و گرنه شهریار بجای شاعر شدن،پزشک میشد و شاید دیگه شاهدشاهکارهای نظیر"آمدی جانم به قربانت..."و امثال اون نبودیم

استاد شهریار در پی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید.

یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.

او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.

استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ...

ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، به ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ بوﺩ !!!

ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است :


ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ

ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ


ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ

ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ


ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ

ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ


ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ

ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ


ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ

ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ


ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ


ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ.


شهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار میگردد دعوت میشود.در آن سمینار شهریار غزل زیبایی میخواند که همه مبهوت میشوند.

یک دختر دانشجوی رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بلند میشود و مقاله ای در توصیف شهریار میخواند و او را شهریار مسلم غزل میخواند.

دختر در پایان جلسه نزد شهریار میرود و خیلی زیاد از شهریار تعریف مینماید و میگوید که من عاشق و شیفته شما و این غزلتان شده ام.

شهریار از دختر میپرسد نام شما چیست؟

دختر میگوید غزاله

شهریار فی البداهه این تک بیت را میگوید:

((شهریار غزلم خواند غزالی وحشی

چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم))


استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند.دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.

وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید:


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا


نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا


عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا


نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا


وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا


شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا


ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا


آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا


در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا


شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر

زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا ...



سالروز تولد شهریار مبارک ♡♡♡

۱۱ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۶ ۴ نظر
یه کنکوری

فحاشی مردم ایران، تا کِی ..؟؟؟؟

‏تنها راه توقف فحاشی ایرانیا اینه #اینستاگرام یه دفتر باز کنه تهران

واسه ساین‌آپ کردن مدارک شناسایی و اثر انگشت بگیره از ملت و هزینه ثبت نام!


[[عکس احتمال نامعتبری داشت، پاک کردم]]


باعث تاسفه ..!

۲۰ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۰ ۶ نظر
یه کنکوری

نظام آموزشیه داریم !!؟؟؟

ینی واقعا باید سیستم آموزشی ما جوری باشه که دبیر هندسه که ۵۰ ساله تدریس میکنه و کارش تکه، فوق کره و ابعاد بالا و هندسه مدرن بلد نباشه؟ واقعا؟؟

همه در سطح کنکور بلدن که فقط به ازای سابقشون پول بیشتری بگیرن!

حالا من چیکار کنم! باید برم دست به دامان استادای دانشگاه بشم فک کنم :||

۱۰ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۷ ۳ نظر
یه کنکوری

Frozen

فیلم "یخ زده"

میشه گفت ترکیبی بود!

هیجان داشت، ترسناک بود، غم انگیز بود ..

یه حالت خاصی داشت این فیلم

برای زنده موندن خودشون تلاش کردن و درنهایت فقط دختره زنده موند ..

اونجاش که پای پسره شکست! واقعا ترسیدم! چون حس کردم استخون پای من در رفته :|||

اگه خواستید ببینید تنها باشید

چون قراره زیاد جیغ بزنید ! و با بازیگرا و گرگا حرف بزنید! البته اگه مث من خل باشید :|

۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۹ ۱ نظر
یه کنکوری

فیلم جذابِ بارکُد .. گذری از زندگی!

انصافا بعد از رسواییِ۲ این فیلم توجه منو به خودش جلب کرد

فیلمی که جالب شروع شد

و جالبتر تموم شد

ایده ی خوبی که داشت این بود از آینده به گذشته میرفت

تیکه تیکه از زندگیش!

همون درسی رو به من یاد داد که بارها توی زندگیم بهش فکر کردم و تحلیلش کردم

پشتِ هر داستانی یه آدمی هست و پشت هر آدمی یه داستانی!

اینکه اگه پدرش ساده نبود و حماقت نمیکرد هیچکدومِ این اتفاقا نمیفتاد

اینکه هرکسی که وارد زندگیمون میشه و یا هر ثانیه ای که به طور دیگه‌ای میگذرونیم چقدر میتونه زندگیمونو عوض کنه

باعث میشه ما آدم بُکشیم، مواد بفروشیم، اخاذی کنیم، دزدی کنیم، و خیلی کارای دیگه ..

شایدم باعث بشه زندگیمون بهتر بشه، گیر نیفتیم و یا یکی از آدمای زندگیمونو به واسطه‌ش بهتر بشناسیم ..

و در نهایت اینکه هیچ‌چیز به شیرینیِ انتقام نیست!

اینکه چقد آدمِ پست و دورو وجود داره که حاضرن به راحتی سرِهم کلاه بزارن

در آخر

اینکه ذاتِ هیشکی عوض بشو نیست

به قول پدرم ذاتِ آدم چیزیه که از کودکی تا پیریش همراهشه

از بچگی هرطور که باشه، تهِ تهِ تهِ اخلاقش همیشه ثابته

آدمِ بدخواه همیشه بدخواهه و آدم خیرخواه همیشه خیرخواه

باشد که ذات تمامیِ مان نیک باشد

شب خوش ..


بعدا نوشت: یا حتی ممکنه همون آدم‌هایی که یهویی وارد زندگیمون شدن واسه رسیدن ما به هدفمون کمکمون کنن، کاملا یهویی!

۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۰:۲۲ ۲ نظر
یه کنکوری

قلمچی، کارآمد یا نیامد؟ =))

از اونجایی که امسال اولین سالی هست که کنکور انقد دیر برگزار میشه، و امروز هم جمع‌بندیِ ۹۵ایا و تعیین سطح ما ۹۶ایا بود

 توی صفحه چهارم ریاضی کلید آزمون گذاشتن میری میبینی برای ۹۵ایاس

صفحه سوم ریاضی هم که کلا پاسخ نزاشتن

احتمالا ما وجود خارجی نداریم براشون! بدبختیِ داریم ..!

۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۴:۱۷ ۱ نظر
یه کنکوری

فیلم های ایرانی، مضخرف یا مضحک؟ :|

اول بحث بگم اون فیلمای ایرانی که خیلی هم موفق هستن و به جشنواره های بین المللی هم راه پیدا کردن نه، اون فیلمایی که میدونیم خوب هستن هم نه! بقیه فیلمای ایرانی!

* یکیش مث سریال دوبرادر! بازیگراش به کنار، دیالوگاشون به کنار، قسمت آخر هم به کنار!
قسمت آخرش به مقداری الکی بود که واقعا حیف پول
جالبه توی عموم این فیلما قسمت آخر که میرسه پلیس همه رو باهم میگیره! خو زودتر میگرفتین!!!!

* نمونه دیگش مثل پنجاه کیلو آلبالو !!
این فیلم جذابیت خاصی نداره بلکه داستان مضخرف و تکراری رو به ما نشون میده
تنها چیزی که سبب جذابیتش شده اینه که اجازه داشتن راجع به همه چی تقریبا بگن !

* من سالوادور نیستم! توی برزیل بوده فکر کردن چیه!

* خنده های آتوسا! اجازه ورود به جشنواره نداشته!

* دزدی عاشقانه! مضحک!

فیلم پنجاه کیلو آلبالو یه ایده ی جدید داشت
پخش آهنگ! آهنگ شاد! طوری که کسی تریلرشو ببینه فکر میکنه چقد خفنه
حالا این هیچی، خوشم اومد
ولی خنده های آتوسا .. تریلر اولیه ش آهنگ نداشت
بعدش دیدن نه! پنجاه کیلو آلبالو با موزیک خفن شده و جذب کرده
پس چیکار کردن؟ آهنگ یاس!!!! اونم من میجنگم که انقد خفنه! گذاشتن پشت زمینه ی تریلر
به تعبیری دزدی عاشقانه هم همچین کاری انجام داد ..

بعد مامان من هی میگه چرا گیر دادی به فیلمای علمی تخیلی اکشن هالیوودی!!
خب انصافا ! قابل مقایسه ن؟ واقعن؟؟؟؟؟؟؟ :|||
۱۶ تیر ۹۵ ، ۲۱:۰۳ ۱ نظر
یه کنکوری